The Latest

بر شما باد به تفكّر، كه تفكّر مايه حيات قلب شخص بصير و كليد درِ حكمت است.   (امام حسن مجتبی علیه السلام)

خدایا رمضان از نیمه گذشت و خوشحال شدم که "میهمانی ات" در سرازیری اتمام افتاد؟!!!. این خوشحالی در حالی است که ایمان دارم که دوره طاعت و عبادت، دوره عزت و سربلندی و برکت و مبارک است؛ ولی باز با همه این ایمان، خوشحال شدم که دوره طاعت و عبادت رو به اتمام گذاشته است؟!!!. این انگار در ذات آدمی است که فارغ شدن هر چیزی برایش شادی آفرین است؛ حتی اگر این کار حضور در میهمانی خداوند برای بندگانش باشد. انگار ما انسان ها از هر چیزی خسته می شویم؛ حتی از قرار گرفتن در شرایط نعمت مضاعف، و می خواهیم از این شرایط هم خارج شویم و روند جدیدی را تجربه کنیم؟!!! مثال بارز آن شعف آمدن تعطیلات در هنگام تحصیل است. این یک خصوصیت مشترک بین یک شاگرد کلاس اول ابتدایی و شاگرد سال اول دوره دکتراست؛ که هر دو به آمدن روز تعطیل، خرسند می شوند و البته که محصل دوره دکترا خود تحصیل را انتخاب کرده و حتی برای رسیدن به چنین مرحله ای سال ها زحمت کشیده تا به این آرزوی دیرینه اش برسد و غرق در دریای علم و تحصیل شود؛ ولی همین آدم هم به آمدن روز تعطیل (کنار گذاشتن درس) خرسند می شود؟!!! برای دوره طاعت هم ظاهرا همینطور است وقتی نمازمان به پایان می رسد، خوشحالیم؛ خوشحالیم که از آن فارغ شدیم؛ در حالی که می دانیم سخن گفتن با خدا نعمتی بی نظیر است، و قاعدتا و طبیعتا نباید پایانش هم شعف آور باشد؟!!! این دور از انصاف و عقل است که برای رسیدن به چنین مرحله ای شاد شد؛ و در مقابل مخاطب (که خدای بزرگ است) انسان شرمنده می شود، وقتی به عمق مطلب و این احساس و تفکر خود فکر می کند. ما انسان ها این چنین به خالق خود مشتاقیم که دوره انجام طاعت هم برای مان کسالت آور می شود؟!!!. کمتر فشاری ما را از طاعت باز می دارد. کمتر امتدادی کسالت آور می شود. دایم این دل به جنب و جوش است و حتی بر ادامه طاعت خداوندی هم نمی تواند استقامت کند. آری ما انسان ها این چنین هستیم. با همه این خصوصیات باز به خود مقروریم و مدعی. شما تصور کنید با بزرگی در حال سخن هستید و او به نحوی از چهره شما متوجه کسالت آور بودن ادامه سخن شما با خود می شود، واکنش او چه خواهد بود؟ البته که تو را ترک خواهد کرد؛ ولی خداوند به همه این کسالت ها و بی حالی های ما مطلع است ولی باز لحظه ای ما را رها نمی کند و روی بر نمی گرداند. اگر این کرم نیست پس چیست. اگر این بخشش نیست پس چیست. خدایا کرم و بخشش و گذشت تو را با همه نسوجم حس می کنم. خدایا واضح است که اگر به عیوبم توجه می کردی که رویی به من نداشتی؛ اگر من هم جای تو بودم به چهره چنین بنده ای که به تو چندان مشتاق نیست، نگاه هم نمی کردم؛ ولی تو جای خود هستی و نمی دانم چه چیز را مبنا قرار می دهی که باز به ما نگاه می کنی و هوای ما را داری.

خدایا ذکر نعمت تو خود نعمت است پس تنها به این ایمان نیم بند ما اکتفا کن و روی از ما برنگردان که سقوطی بس بزرگ از پس روی برگردادنت خواهیم داشت 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:26 شماره پست: 312

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا اکنون که میهمانی عمومی و جمعی را به افتخار بندگانت گرفته ای و از همه هم دعوت کرده ای، به عنوان بنده ای که ندای تو را شنیده و در این میهمانی دعوت شده، انشا الله حاضر خواهم شد. ولی در این ابتدای میهمانی عظیم، خواسته ها و مشکلاتمان را بیان می دارم که اگر مصلحت دانستی در حل آن اقدامی آشکار داشته باش. اگرچه این درخواست ها از حنجره ای گنهکار صادر می شود ولی تو که ما را معصوم نیافریدی که پاک پاک باشیم، ولی با همه آلودگی ها حداقل دوست داریم که پاک باشیم و همین دوست داشتن را نعمتی بزرگ از جانب خودت برای خود می دانم.

پس خداوندا در اقدامی آشکار ما را به فتح الفتوحی بزرگ و آشکار نوید ده تا ما بندگان کور و بی بصیرت تو هم بتوانیم به عینه آن ببنیم. همانگونه که در انتخابات 24 خرداد تقدیر این مردم را طوری رقم زدی که شادی آن تمام کشور را فرا گرفت. و در زمانی که در پی شکست های پی در پی، بسیاری از فوتبال ایران کاملا نا امید شده بودند، با راه یافتن تیم ملی به جام جهانی فوتبال برزیل دل این ملت را در اقدامی آشکار شاد کردی و اشعه های نور امید را در کور سوی زندگی ما تاباندی و به کوری کوردلان دوباره به این کشور نور امید را بازگرداندی. خدایا شکر از این همه نعمت که دادی.

اما خدایا؛ نگاهی به وضعیت امت محمد (ص) دل را به درد می آورد که چنین بندگان مسلمانت در مشکلات و کلاف سردرگم اختلافات غرق شده اند و در خون و خشونت دست و پا می زنند.  امروز امت رحمت للعالمین (ص) شعبه شعبه شده اند و در زمانی که حجت تو (عج) دست در جیب انتظار دارد، در بدترین حالت ممکن آنان به حذف و انهدام همدیگر مشغولند.

امروز بمب ها و گلوله ها به سان شراره های آتش خشم شیطان (که در زمان برانگیخته شدن موسی (ع)، عیسی (ع)، محمد (ص) و... شراره می کشید ) خون امت بی گناه احمد (ص) را در گوشه و کنار کشورهای اسلامی می ریزند و بدن های آنان را بی رحمانه پاره پاره می کنند و در این غرش غرور انگیز و هیاهوی شیاطین، صدا به صدا نمی رسد. روزی نیست که اخباری از این دست نرسد. مسلمین امروز نیروهای همدیگر را در زمانی که جبهه های مبارزه با دشمن کاملا حساس و گشوده است، خنثی می کنند.

امروز خشونت طلبان و تمامیت خواهان از امت رسولت (ص) ارج می بینند و بر صدر می نشینند. هر تجمعی از مسلمین به چند روزی به تفرق می انجامد. هر سری که بلند می شود به کمتر زمانی زده می شود. هر صدایی به کمتر زمانی خاموش می شود. هر مصلحی به انگ های مختلف سرکوب می شود. زندان های ما مسلمین از مردانی پاک پر شده است که آرمان خواهی و آزادی خواهی را سرلوحه زندگی خود کرده اند. اندیشمندان ما با برچسب های مختلف گوشه نشین و یا از دامان ملل مسلمان دور می کنند. صداهایی که به خیر بلند می شود در هیاهوی بلندگو داران گم می شود.

بدل های نتراشیده ای برای بزرگان اسلام و دین محمدی (ص) و نام های بزرگ آن ساخته و پی انداخته اند که دل ها را از اصل آن دور کنند و هر مسلمی را به لحظه ای برسانند که بگوید، اگر این مسلمانی است که من به این اسلام کافرم. اگر اسلام این است که من بدان کافرم، اگر محمد (ص) به این سیره و روش است من او را به پیامبری شهادت نمی دهم و اگر خدا هم (نعوذ بالله) بر این منش است من شهادت به عدل و حکمتش نیز نخواهم داد. و البته که نه دین اسلام این است و نه نبی رحمت (ص) آنی است که آنها از او چهره ساخته اند و نه آن خدایی که این ها می نمایند خدای متعال مقصود ما است. حرکت باطل برخی از مدعیان اسلام و نبوت که خود را محور حق تصور می کنند آنقدر فاش ظلم و ناحق در آن دیده می شود که انحراف آن در اصول و فروع را نابالغین هم می توانند ببینند و حس کنند.  

رهبران کشورهای اسلامی از خودخواه ترین هایند. آنان هیچ فکر و حرکتی را غیر از فکر و حرکت خود نمی پسندند و بر نمی تابند. تمامی مصادر کشورهای اسلامی را تنها در دست هم اندیشان خود می پسندند. ثروت و نام و نشان را تنها برازنده خود و یاران خود می بینند. بیت المال مسلمین به ملک و دارایی آنان تبدیل شده است و هر انگونه که امر کنند خرج می شود. دفتر و دستک عریض و طویل شان بر گرده ملل مسلمان سوار و حکومت می کند. امر آنان مطاع و کامشان در نبرد سنگر به سنگرشان برای تصاحب حقوق ملت هاشان شیرین است. هوا و هوس را در افکار به ظاهر بلندشان می توان به عینه دید. اگر چه دین مقدس اسلام و نبی رحمت (ص) شاه بیت سخنان شان است لیکن نه از دین محمد (ص) نشانی دارند و نه از خٌلق او بهره ای برده اند. آنها به قوای نظامی اشان و بلندگوهای متعدد و گوش خراش شان و همچنین به خدعه و نیرنگ برپا مانده اند. در راه مقصودشان بر هیچ اصل و اساسی پایبند نبوده و تنها به ماندن خود بر مسندی که بر آن تکیه زده اند فکر می کنند. أنان قصد دارند تمامی شهروندان خود را از قیف تنگ شروط ظالمانه خود عبور دهند حال آنکه تو انسان ها را عاقل و متنوع و متفاوت آفریده ای و این کاری محال می نماید.  

خدایا از درد ها چه بگویم که شرحی است بلند و تو نیز بهتر از ما بر آن آگاهی. خدایا از امیدها بگویم که خود در قرآن کریمت بدان وعده داده ای که حکمرانی زمین در نهایت از آن مستضعفین خواهد بود. دل برای تحقق آن لحظه ی پاک می طپد. که البته آن طلوع صبح آزادی بشر خواهد بود و این فجر بر بندگانت خواهد دمید، حتی اگر روزی چند بر زمین و زمینیان نمانده باشد و البته این وعده حق طبیعتا هم محقق شدنی و قابل پیش بینی است و انسان خسته از راه دایره واری که بیهوده پیموده، خود در آخر به نقطه ای خواهد رسید، که روزی از آن جدا شده است. او در این مدت برای کسب کلید سعادت و معرفت دست در هر سوراخی کرد و گوش به هر نوای بی نوایی داد، اما در آخر به اصل خویش باز خواهد گشت.

که ما از توئیم و به سوی تو باز خواهیم گشت.

پس خداوندا تا رسیدن به تو، خود را به تو می سپاریم. که خصم بس بی رحم و بی باک است در ظلم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:57 شماره پست: 309

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در مراسم یادواره شهدای روستای گرمن قرعه ی خواندن قسمتی از قرآن کریم به من افتاد که شامل آیه ۱۰۷ سوره مبارکه بقره بود در این آیه خداوند به انسان تذکر می دهد که :

 "... شما را به جز خداوند یار و یاوری نخواهد بود"   (وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ).

ولی باید به خداوند عرض کرد که به جز تو یاوری نمی خواهیم. اگر تو ما را لایق بندگی خود بدانی دیگر چه نیازی به منت یاری بندگانت. این سخن قدیمی ها و اکابر ماست که دائم متذکر می شوند و با خدای خود نجوا می کنند که "خدایا این چشم را به آن چشم محتاج نکن". این است تجربه سال ها تجربه آنها از یاری طلبیدن از دیگران. خدایا فردی که یاری تو دارد دیگر مستغنی است و بی نیاز.

پس خدایا یاری خود را از ما دریغ نفرما که سخت به آن محتاجیم. بندگانت سخت گیرند و بعضا ظالمینی قهار که در برابر آنان فقط دامن تو است که پناه امن ما خواهد بود. خدایا نظر لطف خود را از ما دریغ نفرما که اگر لحظه ای نظر برداری عمق ترین دره ها را سقوط خواهیم کرد و این کاملا بر ما از قبل روشن است.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:39 شماره پست: 304

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا شکر ترا که واسطه ها را از بین خود و بندگانت حذف فرمودی و رابطه ای مستقیم و بی واسطه را برایمان تعریف کردی که به سادگی بتوانیم در هر ساعت از شبانه روز و با هر زبانی، در هر جایی، با هر لحنی، نشسته، ایستاده، خوابیده، و در هر وضعیتی با تو سخن برانیم و طرح مسایل نماییم آنگاه که دعوت کردی ما به سخن گفتن با خود که "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را" و یا این که "از رگ گردن هایتان به شما نزدیک ترم". واقعا باید شکر گفت تو را که این چنین آغوش به سوی بندگانت گشادی.
در تاریخ که می نگریم مردم عصر "وداها" در هند ارتباط خود با خدا را به واسطه ها واگذار نموده بودند و در نتیجه انحصاری ایجاد شده بود و این واسطه ها بلایی به سر مردم آوردند که ناچار عصر "اوپانیشادها" باید می آمد تا این انحصار را بشکند و علوم الهی عصر را از دست یک قشر سودجو، خود خواه، فرصت طلب و... خارج نماید ولی باید گفت سال ها ظلم و تعدی به بندگان خداوند رفت تا عصر وداها
 
تمام شود و عصر اوپانیشادها آغاز گردد و...
الحمدلله مکانیسم اسلام طوری است که با کمی عقل به خرج دادن و حداقل کمی با قرآن مانوس بودن و با کمی دقت می تواند شما را از این بلا خلاصی دهد چون خداوند در این کتاب با بندگانش بی پرده سخن می گوید و به آنها شرایط شان را گوشزد می کند و راه های سو استفاده را می بندد. آن هم به زبان ساده
زبان ساده قرآن هم نعمتی که شکر طلب می کند مثلا زبان و فلسفه وداها آنقدر سخت و البته در قالب تقدس پیچیده شده بود که تنها قشر کوچکی به آن دسترسی داشتند و مردم از آن بی اطلاع بودند و اوپانیشادی باید می آمد که معارف الهی را به صورت ساده بیان کند تا مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند ولی قرآن ما در عین عمیق بودن بسیار ساده و بی تکلف با بندگان خدا سخن عام فهم می گوید.
خدایا شکر از این همه نعمت که به ما ارزانی داشتی. 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 7:56 شماره پست: 253

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا درگیرتم

خدایا انگار ما را برای زندگی کردن نیافریده ای و دائما درگیریم. درگیر بندگانت و مشکلاتی که می سازند که گاه برای برآوردن خواسته از نفس برخاسته خود حاضرند بندگانت را قربانی شهوات نفس خود کنند و حتی نابود کنند و..، درگیر عبادت هایی که باید بکنیم و نصفه نیمه انجام می دهیم. درگیر دنیا و لوازم آن، درگیر تشریفات زندگی و فرایند آن، درگیر این که تو کی هستی ما کی هستیم و هزاران سوال بی پاسخ که معلوم نیست آخرش به جواب برسیم و یا نرسیم. درگیر نمایندگانت که هر کدام سخنی متفاوت دارند و تکلیفی گاه متضاد را بر ما بار می کنند. درگیر و درگیر و درگیر؟!!! خدایا این شد زندگی؟!!
ولی خدایا برای همه چیز از تو تشکر می کنم. به خاطر آنچه دادی و آنچه که ندادی شکر. در همین کمی دادن ها بسیار دادی و در شکرش مانده ایم. در بسیاری نعم باید چه کنیم؟!! نمی دانم. خدایا روح ما را پروازی ده از همان نوع که به روح نبی (ص) خود پرواز دادی. از تو که چیزی کم نمی شود ولی به ما خیلی اضافه خواهد شد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:59 شماره پست: 252

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نزول باران رحمت الهی تداعی کننده نیاز ماست به آسمان. در خشک روزمان نگاه به آسمان و نزول باران رحمت الهی است که دل را آرام می کند. در دل خود و سیاهی آن نیز که نگاه می کنم باز انگار کار از دستم خارج است و برای پاکیش باز نگاهم به آسمان است. این روزها آلودگی هوا نیز تداعی کننده روزگار آلوده ماست که باز مدد آسمانی باید تا از آن خلاصی یابیم.
پس خداوندا ببار بر دل ها و روزگار خشک و آلوده ما. بشوی چهره درهم کشیده و خشک و آلوده ما. ترنم بارانت به هیجان می آورد و مست می کند و نوید تازگی می دهد. بشوی رخ ز گرد روزگاران که سیاهش نموده و به حق بارانی خدایی بر خود می طلبد. 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 9:52 شماره پست: 250

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به نام تو ای خالق فریاد

فریاد نو کن که تو را داد خدا

قدرت سر دادن فریاد را

ای که قدرت باشدت فریاد کن

غم ز دل بیرون شدن فریاد کن

نو کن از نو فصل فریادی دگر

نو کن از نو خانه ات بار دگر

چرخ گردون باشد اندر دست تو

کن تو فریادی برای تازه تر

تازه کن نسل گل یاسی دگر

 گل کند یاسی به فریادی دگر 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:11 شماره پست: 249

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا به لحظه ای می اندیشم که تصمیم به خلق ما گرفتی و از خود می پرسم که چرا؟ هدف از خلقت این موجودات خاص برای چه بود. برای این که نظم طبیعت تو را به بهم بزنند؟ برای این که ظلم و جور را به حد برسانند و روی هر درنده را در بین خلایقت سفید کنند؟ یا این که فخر تو شوند بر زمین و در بندگی خود را به رخ فرشتگانت بکشند؟ یقین که از بندگی ما بی نیازی و اگر تکلیفی را فرستادگانت برای بندگی بر ما نهادند نه از سر اجبار کردن ما و یا نیاز تو بلکه از سر خیر خواهی بوده است. این که احیانا فرستادگانت می گویند این برشما واجب است و این حرام قدر یقین از سر هدایت است به سوی صلاح و رستگاری و راه نمایی و نه این که تکلیفی را بر بندگان بار کنند.

تو ما را با پتانسیل بالفعل و بعضا بالقوه خصلت هایی آفریدی که فقط در تو هست. انگار می خواستی مدلی نسبی از خود ارایه دهی؟!! اما به چه کسی؟ آیا موجودات دیگری هستند که با مشاهده بندگان خاص انسانی ات هدایتی برای آنها به وجود می آید؟ خدایا مگر ما انسان ها چی هستیم که وقتی ما را آفریدی به خود احسن گفتی؟ انسان چه شاهکاری است که این چنین به خود تبریک گفتی؟ تو که به هر کاری و خلق هر موجود عجیب و با هر کیفیتی قادر مطلقی چرا بر چنین خلقی این چنین به خود تبریک گفته و فتبارک الله٬ احسن الخالقین به خود گفتی؟ آیا خلق چنین موجودی کار سختی بود یا این که این موجود این همه شگفت انگیز برایت بود؟ به نظرم از هر دو احتمال مبرا هستی. پس چرا این چنین بر عمل خود احساساتی شدی؟

خدایا چشمه های معرفتت را برما باز فرما که اگر خود را بشناسیم تو را شناخته ایم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا اگر مرصادی نداشتی و در انتظار ظالمین نمی نشستی چه که به مظلومین نمی گذشت این همه مظلوم کلاهشان پس معرکه می ماند چون در این دنیا که زورشان به گردن کلفت ها نمی رسید و اگر در آینده هم حساب و کتابی نمی بود همه اشان از غم دق می کردند و دل هاشان از تنگی متوقف و نفس هاشان در سینه حبس می شد و از درد خفه می شدند. خدایا اکثرا ظلم از قدرت ناشی می شود و ظالمین نیز عمدتا از صاحبان قدرتند و این قدرت است که برایشان زور گویی را به ارمغان می آورد و به فسادشان می کشد. اگرچه رگه های از خصایص بد در وجودشان قبلا بوده است که با رسیدن به قدرت عود کرده ولی آنچه آنها را به طغیان وا می دارد قدرتی است که دست شان رسیده. قدرتی که مهاری ندارد. قدرتی که ناظر موثری ندارد. قدرتی که بی حد و حصر شده است. قدرتی که بالادستی موثر برای خود نمی بیند که رعایت حدود کند. برای چنین افرادی همه چیز در خدمت خود و اهدافشان باید باشد و گرنه معلوم نیست که چه به سر نافرمانان شان بیاید. پس ای خداوند متعال بنازم به مرصادت که امید به آن لحظه یقینی دل مظلومین را آرامش می دهد و امید به آینده تسلی اشان می دهد. خدایا شکر که تو در کمین شان نشسته ای و داد ستانی خواهی نمود. 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدایا در این اقیانوس بندگانت چه گوهرها و... چه خر مهره ها و... که نداری؟!!! هریک به نوعی اند و در یک پیوستار بزرگ در کنار هم قرار گرفته اند من هم در همین پیوستارم و از جایگاه خود در بین خر مهره ها و یا مهره های بی ارزشت خبر ندارم. گاها به ذهنم می خورد که رهایمان کرده ای از ما برای گوهر شدن نا امید گشته ای و من هم از خود نا امید می شوم ولی بعضا به نعمت هایی که در مدت کوتاهی سویم سرازیر می کنی می فهمم که اشتباه کردم و کریم مطلق نظری هم گاهی به ما دارد و سخنمان را می شنود و درخواستمان به نوعی اجابت می شود در این لحظه روحی به من دمیده می شود و به خود امیدوار می شوم که اینطوری ها هم نیست که رها شده باشیم و دست قاهر و توانایی بر سرما سایه افکنده است خوب که نگاه می کنم می بینم که در این مدت از دره های هولناک زندگی گذشته ام و این را از هنر خود نمی بینم و لذاست که باز یدالله را در عبور از گردنه ها حس می کنم و امیدوار می شوم که حد اقل به ما نظر دارد و همین از هفت سر ما زیادی است دیگر باید به این بالید. نیم نگاهی از سوی او می تواند ثروتی عظیم باشد. خدایا شکر از این همه نعمت و  بزرگی آن. می دانم بندگانی داری که به دستمالی قیصریه را به آتش می کشند. خود خواهی قدرتمداران و زیادی خواهی بندگان و هزاران موجود خطرناک دیگر در بین بندگانت موج می زند که اگر یک لحظه ما را در بین دندان های تیز آنان رها کنی بی رحمانه خواهند دریدمان. این برایم واضح و روشن است و نیش دندانشان را بعضا بر پیکرمان حس می کنم که خواسته اند بدرند و تو به کرم نگذاشتی. خدایا شکر و درنده خوها را به تو واگذار می کنم که تو در کمینگاه (مرصاد) خود به وقتش حساب کشی خواهی کرد و این را یقین دارم. ولی با این همه لطف و احسان که در حق ما روا داشتی شکر عظیم باید که از عهده معرفتی و جسمی ما خارج است این را خود نیز می دانی پس انتظارت را از ما کم کن تا از روسیاهی ما در نظرگاهت کاسته شود و کمتر این به روئیت مبارکت برسد. خدایا بر ناتوانان حرجی نیست پس این را به کرم خود به حساب ناتوانی مان بگذار تا از خشمت نسبت به ما کم شود. خدایا درخواست عفو دارم از همه اعمال زشت خود که این چهره سیاه را نزد تو برایم ساخته و پرداخته است. خود به علم خود راهی بیاب که کمتر این سیاهی ها به چشمت آید و باعث خشمت شود. نمی دانم چه راهی دارد که این سیاهی را کمتر ببینی خود چاره ای این مشکل کن. خدایا به رحمت و رحم و مهربانی تو امیدوارم. خدایا سیاهی های صورت ما باعث نشود که خشم بر تو غلبه کند و ما را از رحمت و مهربانی خود محروممان کنی و از درگاهت برانیمان. خدایا معرفتی ده تا دستمایه حرکتی شود که روسیاهی های ما در نزد تو را به سپیدی تبدیل نماید. الهی بیض وجوهنا و ستر عیوبنا و... به حرمت دما شهدائنا و به عزت اولیائنا و به مناجات صلحائنا و به مظلومیت مظلوماننا و... خدایا به آنچه که در بین اقیانوس بندگانت باعث فخر تو می شود لطف و عنایت خود را بر ما ساری جاری و دائم بگردان. خدایا از تو معرفتی می خواهم که سنگلاخ زندگی را بر ما آسان و راه سوی تو را بر ما نمایان کند. خدایا دوستانی از اهل تو را خواستارم که نور تو در رخسارشان نمایان و رحم تو در دلشان جاری و معرفت تو در کلامشان باقی و عشق تو در دلشان حاکم باشد. خدایا این زیاده خواهی نیست مگر نه این که تو از روح خود در کالبد خاکی ما دمیده ای پس تو که بی شمار داری ما چرا مقداری نداشته و نخواهیم می دانم که بیشمار دوستانی لایق داری اگر ما هم عددی از این نعمت ها را داشته باشیم چیزی نمی شود؟ خدایا خود فرمودی که بخواهید پس این درخواست را به حساب پر رویی ها و دریدگی های ما نگذار این خود عمل به دستور است اگر چه لایق دوستانت نیستم ولی می توانم که آرزوی آن را داشته باشم و البته از تو درخواستش را نمایم. خدایا ما را از خیل ظالمین و متکبرین قرار مده. خدایا به عجز و ناتوانی خود در مهار اسب سرگش نفس خود و عمل به فرامینت اقرار دارم و نیز در آن سو تو قرار داری با همه خصوصیات مطلقی که هیچ موجود را نمی توان همانند در آن دید خدایا دلهای ما را از طمع به کمک بندگانت به سوی خود هدایت فرما تا هر چه می خواهیم از منبع اصلی اش بخواهیم. خدایا واسطه هایی زنده و قابل لمس در بین بندگانت را به ما بنمایان تا از نور چهره ی خدایشان انرژی بگیریم و از وجوه خدایشان سرمست شویم. خدایا حجتت (عج) را به نام بر ما شناساندی ولی حد ما در حس او در کنار خود محدود است چه می شود در این بازار شلوغ دنیا هنگام گذر به ما هم تنه ای بزند تا لطافت جسم شریفش را در بدن گنهکار و آلوده خود حس کنیم. اصلا چه می شود شراب دیدارش را به ما بچشانی تا نسوج آلوده ما به شراب های ناپاک را خونی تازه دمد و رستاخیزی در جسم و روح مرده ما ایجاد کند اصلا چه می شود که او ظهوری را که می خواهد داشته باشد و ما هم همچون مهاجر و انصار از فیض حضورش بهره مند شویم. خدایا همه این ها با اشاره ای قابل حل است پس از ما هر آنچه که مصلحت می دانی قبول فرما. خدایا ما که مظهر اخلاق الهی و رسول حقت (ص) را ملاقات نکردیم و این نعمتی بود که به اجداد ما در چهارده قرن پیش عنایت فرمودی و ما به نداشتن نعمعی از این دست به حال خود غبطه می خوریم چه می شود سلاله پاکش (عج) را بر ما ارزانی داری و ما نیز نسلی شویم که آیندگان بر داشتن این نعمت بر ما غبطه خورند. 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 9:28 شماره پست: 224

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...